|
****خواب عشق**** عشق رو یایی بیش نیست.................. آخرین مطالب
آرشیو وبلاگ
صفحات وبلاگ
شنبه 24 دی ماه سال 1390 :: 11:46 AM :: نویسنده : مژگان
آدمهای ساده را دوست دارم ... همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند. همان ها که برای همه لبخند دارند. همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند. آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است. بس که هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد. آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب “آدم” می دهند ...
می خواهم برگردم به روزهای کودکی آن زمان ها که پــــدر تنها قهرمان بود عشــق ، تنـــها در آغوش مــادر خلاصه میشد بالاترین نــقطه ى زمین ، شــانه های پـدر بــود بدتـرین دشمنانم ، خواهر و برادر های خودم بودند تنــها دردم ، زانو های زخمـی ام بودند تنـها چیزی که میشکست ، اسباب بـازی هایم بـود و معنای خداحافـظ ، تا فردا بود !!! جمعه 16 دی ماه سال 1390 :: 00:19 AM :: نویسنده : مژگان
سخت است حرفت را نفهمند، سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند، حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ، اشتباهی هم فهمیده اند. "دکتر علی شریعتی"
ریز میبینمت یلدا....! کوچکتر از آنی که به پای شب های نبودنش برسی آنقدرها هم سیاه نیستی بلند نیستی .... بی مرز نیستی اگر میدانستی جمع میکردی بساط یلدایت را .....
چهارشنبه 23 آذر ماه سال 1390 :: 1:40 PM :: نویسنده : مژگان
می گویند قسمت نیست حکمت است...؟ خدایا من معنی قسمت و حکمت را نمی دانم اما تو معنی طاقت را می دانی !!! مگـــــه نـــــــه؟؟
یکشنبه 17 مهر ماه سال 1390 :: 5:23 PM :: نویسنده : مژگان
ســلامتیه همه ی اونایی که ما رو همیـــن جوری که هستیم دوســــــ ـت دارن . . . وگرنه بهتر از ما رو که ، همه دوســــ ـت دارن . . . این که هنر نیســــ ـت ![]()
سلام بچه ها جون امروز تولدمه...... 1 سال گذشت.....1 سال بزرگتر شدم......یک سال فکر کردم...خندیدم....غصه خوردم.....گریه کردم....شادی کردم...... هر چه بود و نبود گذشت...هر کاری کردیمو نکردیم بلخره تموم شد!!!!!! تصمیم گرفتم تو این سال جدید زندگیم بیشتر قدر بقیه رو بدونم....بیشتر مهربون باشم....بیشتر درس بخونم...بیشتر به هدفم نزدیک شم......بهتر زندگی کنم........ خلاصه هر کاری که تا حالا نکردمو تو این سال انجام بدم.... امیدوارم واسه شما هم دوست خوبی باشم دوستون دارم
میدانم چرا یادم نیست
چگونه می شود از خدا گرفت چیزی را که نمی دهد؟!! می گویند قسمت نیست، حکمت است. من قسمت و حکمت نمی فهمم... تو خدایی... طاقت را می فهمی... مگر نه؟
اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا به پایان برسه تموم خطوط تلفن،تالارهای گفتگو و ایمیلها اشغال می شه.... همه جا پر میشه از این که: رنجوندمت،پشیمونم،منو ببخش تو را عاشقانه می پرستم مراقب خودت باش. اما بین این همه پیام یکی تکون دهنده تره: همیشه عاشقت بودم ولی هیچ وقت بهت نگفتم! پس عشق و محبت را تقدیم آنکس که دوستش داریم کنیم شاید که دیگر فردایی نباشد. سه شنبه 25 مرداد ماه سال 1390 :: 09:39 AM :: نویسنده : مژگان
هرگز فراموش نخواهم کرد که برای داشتن تو سه شنبه 25 مرداد ماه سال 1390 :: 09:38 AM :: نویسنده : مژگان
در جستجوی تو چشمانم از نفس افتاد ،
دلم یک غریبه می خواهد بیاید بنشیند فقط سکوت کند و من هـی حرف بزنم و بزنم و بزنم تا کمی کم شود این همه بار ... بعد بلند شود و برود انگار نه انگار ...! چهارشنبه 12 مرداد ماه سال 1390 :: 4:34 PM :: نویسنده : مژگان
سلام دوستای گلم خوبید؟خوشید؟سلامتید؟ ۱ عده از دوستان میگن که مطالب وب به دلیل قالبش غیر قابل استفادست اگه برای شما هم همینطوره لطفا تو این پست بگید ازتون ممنونم موفق باشید بای پنجشنبه 6 مرداد ماه سال 1390 :: 3:43 PM :: نویسنده : مژگان
میدانی
خاطره می شدیم شاید اگر همین نزدیکی ها چیزی بیشتر از حد معمول اتفاق افتاده بودیم . فکرش را بکن دیگر آنقدر دروغ بزرگی نبودی که من باور کنم سنگفرشهای پارک گاه و بی گاهِ اینهمه مدت رد پاهایت را راستی راستی خالی بسته اند . ببین چه حقیقت شاخ داری شده ام که تا بیایم باورت شوم آرزو می کنم ای کاش امتداد جاده ها را می شد از پر پیچ و خمشان بازداشت پنجشنبه 16 تیر ماه سال 1390 :: 10:32 PM :: نویسنده : مژگان
حاصل عمر گابریل گارسیا در 15 جمله: 1. در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر میدانند و گاهی اوقات هم پدران. 2. در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده ای ندارد. 3. در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته محروم میکند. 4. در 30 سالگی پی بردم که قدرت،جاذبه مرد است و جاذبه ،قدرت زن. 5. در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث میبرد بلکه چیزی است که خود میسازد. 6. در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم بلکه در اینست که کاری را که انجام میدهیم دوست داشته باشیم. 7. در 45 سالگی یاد گرفتم که 10٪از زندگی چیزهایی است که برای انسان اتفاق می افتد و 90٪ این که چگونه نسبت به آن واکنش نشان میدهند. 8. در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه،بدترین دشمن وی است. 9. در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب. 10. در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق میتوان ایثار کرد اما بدم ایثار هرگز نمیتوتن عشق ورزید. 11. در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز باید بعد از خوردن آنچه لازم است انچه را که میل دارد بخورد. 12. در 70 سالگی آموختم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارت های خوب نیست بلکه خوب بازی کردن با کارت های بد است. 13. در 75 سالگی آموختم که انسان تا وقتی فکر میکند نارس است به رشد و کمال خود ادامه میدهدو به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است دچار آفت میشود. 14. در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است. 15. در 85 سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست. سه شنبه 31 خرداد ماه سال 1390 :: 02:04 AM :: نویسنده : مژگان
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا، دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را… این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی! باید آدمش پیدا شود! باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد جمعه 20 خرداد ماه سال 1390 :: 01:28 AM :: نویسنده : مژگان
نه اسمش عشق است،نه علاقه،نه حتی عادت. حماقت محض است دلتنگ کسی باشی که دلش با تو نیست ادم به خدا خیانت کرد! خدا درد آفرید! غم آفرید! تنهایی آفرید! بغض آفرید! اما راضی نشد! کمی فکر کرد! و آنگاه عشق آفرید! نفس راحتی کشید! انتقامش را گرفته بود از آدم … یکشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1390 :: 01:13 AM :: نویسنده : مژگان
اگه قرار بود برای مدتی در 1 جزیره خالی زندگی کنی..چه چیزهایی با خودت میبردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دختره از پسره پرسید من خوشگلم؟ گفت نه گفت دوستم داری؟ گفت نوچ!!!!! گفت اگه بمیرم برام گریه میکنی؟ گفت اصلا دختره چشماش پر از اشک شد و هیچی نگفت پسره بغلش کرد وگفت : تو خوشگل نیستی زیبا ترین هستی تو رو دوست ندارم چون عاشقتم اگه تو بمیری برات گریه نمیکنم چون من هم می میرم ![]() سه شنبه 13 اردیبهشت ماه سال 1390 :: 2:55 PM :: نویسنده : مژگان
وقتی کاری انجام نمی شه، حتما خیری توش هست
و شکیبایی بهت بده
وقتی دلت تنگ می شه ، حتماً وقتشه با خدای خودت تنها باشی هی فلانی می دانی ؟ می گویند رسم زندگی چنین است... یادت هست در یک عصر پاییزی چه ها کردی
چرا با روح سرگردان من اینگونه تا کردی تمام شعرهایم را برایت یک به یک خواندم بگو دیوان شعرم را چرا ماتم سرا کردی و گفتی زیر لب رفتم ، بمان با درد تنهایی ندانستی غمی شیرین برایم دست و پا کردی همین امشب دلم می میرد از احساس تنهایی چه می داند کسی شاید به مرگم اعتنا کردی..............!
موضوعات
پیوندها
آمار وبلاگ
|
||||||